من کدامم هستم ؟  پیری ام؟  یا  جوانی ام؟  وقتی مرا میبوسی  به چه می اندیشی؟  به این که پیرزنی را بوس

 

من کدامم هستم ؟ 

پیری ام؟ 

یا  جوانی ام؟ 

وقتی مرا میبوسی 

به چه می اندیشی؟ 

 

به این که پیرزنی را بوسیده ای  که زمانی  زن زیبای جوانی بوده؟ 

 

یا زن جوانی را  که پیر شده ؟!  

 

 

((رویا شاه حسین زاده))

 

تو فکر می کنی  این قرص های کوچک قادرند؟  قادرند قرص ماه را دوباره در چشمهای من زیبا کنند؟  و دنیا ر

 

 تو فکر می کنی  این قرص های کوچک قادرند؟ 

قادرند قرص ماه را دوباره در چشمهای من زیبا کنند؟ 

و دنیا را که از چشمم افتاده 

بردارند 

و بگذارند سر جایش؟ 

    ((رویا شاه حسین زاده))

 

خدا بعضی ها را  از چشمهای‌شان آفریده  اول چشم‌های مرا آفریده مثلا  بعد زل زده توی مردمک‌هایم  و با خ

خدا بعضی ها را

از چشمهای‌شان آفریده

اول چشم‌های مرا آفریده مثلا

بعد زل زده توی مردمک‌هایم

و با خودش گفته

باید چیزی شبیه باران بیافرینم

که دست از سر این دو تا دایره ی محزون برندارند!

بعد

برای چشم‌هایم صورتی کشیده

دست

پا

قلب

و گفته این آدم حتما باید زن باشد

ابْر مونثی

که یک عمر ببارد

گاهی

سر بر شانه ی کوهی

و گاهی

در عمق تنهایی...


"رویا شاه حسین زاده"

 

از کتاب: صدای زنگ در آمد