|
و این گره کور است
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 با ۳ شعر تازه به روزم .دو انار ترک خورده.تقدیم به همه ی دوستان عزیز که کتاب
(قرمز همیشه انار نیست) را باآغوشی گشاده پذیرفتند.و با تمام دلشان برای انار هایم سبد شدند) ۱ و این گره کور است این گره لال است این گره هیچ چیز نمیشنود طعم ها را نمیفهمد حس لامسه ندارد انگشتهای مرا نمیشناسد.
با اینهمه کنارش میمانم شاید روزی انگشتانم را شناخت
انگشتانم را دید انگشتانم را شنید ب ا انگشتهایم حرف زد و باز شد شاید روزی باز شد
وگفت: خدا داشته نقش بازی میکرده است و بعد گفت:
بازی تمام شد پیراهن زنانه ات را بکن تو تنها انسانی.
۲ دنبال رد پای خودت توی سطر اول این شعر نگرد رد تو چند سطر پایین تر است
من هم به دیدارش رفته بودم نه سلامی نه نگاهی میان ما فقط آهی بود که بوی گل اب را تا آخرین سلولهای قلبم برد
دیدار عاشقانه مان دیدنی بود و پیر مرد قرآن خوانی آنسوتر مرا مثل آیه ساکتی زیر چشمی زمزمه میکرد
من هم به دیدارش رفته بودم به هم سلام نکردیم به هم نگاه نکردیم آیه ی ساکت گریه کرد و او میخواست اشکهایم را پاک کند اما انگشتهایش چون مه از گونه هایم عبور کرد.
دیدار عاشقانه ی ما دیدنی بود .
رد پای تو همینجاست سر همین سطر آخر.
۳
گفتی همه چیز قشنگ بود
یعنی من!
من
بگذار خیالت را راحت کنم
هم
با خیالی آسوده به من پشت کنید
قابل توجه دوستانی که جویای آدرسی برای خرید کتاب قر مز همیشه انار نیست بوده اند.(ببخشید که نشد جوابتان را تک به تک و خصوصی بدهم ) تهران-روبروی دانشکاه تهران-پاساژ فروزنده-انتشارات خانه ی شاعران ایران. ضمنا مرا در این آدرس هم میتوانید بخوانید
((قرمز همیشه انار نیست)) منتشر شد . تقدیم به همه ی عزیزانم
سه شنبه سوم آذر 1388 به خداوند.وتمام کسانی که او به من هدیه کرده است . مادرم .دخترم .رضای مهربان،نسیم سحرگاهان زندگیم و اناری که تا ابد بر شاخه های دلم..... انتشارات هنر رسانه ی اردیبهشت
تمام دلخوشیم زنیست که از من توی عکسهای قدیمی مان مانده از من زنی هنوز توی آلبومهای کنج کمد با تو خوشبخت است دست هیچ کس به او نمیرسد زنی دستت هنوز دور گردنش زنی
دستت تا همیشه دور گردنش زنی دستش دور زندگی
به مر گ بگو میتواند اگر تورا ازو هم بگیرد!
شبیه مه شده بودی نه می شد در آغوشت گرفت و نه آنسوی تو را دید تنها می شد در تو گم شد که شدم .
باد زوزه کشیدست
یکشنبه هفدهم آبان 1388 فاصله ی اتاق و اتفاق را می دوم فاصله ی اتفاق و اتاق را باور نمیکنم باور نمیکنم پیراهنم بره ی معصومی بود بر بندهای رخت
و باد زوزه کشیدست. و باد زوزه کشیدست . و باد زوزه کشیدست.
--------------------------------------------------------------------------------------------------- زنجیرها را برگردنم آویخته بودی اگر قول می دادم که زیباترت شوم دگمه دگمه از پیراهنم باز می شود دنیا حالا تو هی گمان بکن زنجیرها میتوانند نگهم دارند .
دیدار پنجشنبه
دوشنبه سیزدهم مهر 1388 تقدیم به رضای مهربانم و دیدارهای خاموش پنجشنبه ها نمیبینمت اما
بیا آنسوی این میز
بنشین
نخواهی نوشید اما
برایت چای ریخته ام
میشنوی اما
دیگر چه بگویم ؟
ما دو تن نبودیم دو تنهایی بودیم
ما دو تن نیستیم ما دو تنهایی بزرگیم
باران که بند بیاید بند بند این برگهای پژمرده را خدا لای دفتر خاطراتش خشک میکند برای الاهه ای که روزی عاشقش خواهد شد .
در معبدی خاموش
کسی تمام زمین را
به احترام خدایی به آتش افکند
که ما
نمی شناختیمش.
تو رود بودی من مزرعه ای که در مسیرش از تو گذشت
در شامگاهی که جنگل پر از خواب پروانه های باردار بود.
ذر یا بودی
و من قایقی که تو در آن
پهلو گرفتی
در صبحگاهی که ساحل پر از بیداری صیادان کور بود .
شب شد
کسی
جایی
تمام زمین را
قربانی خدایی کرد که ما نمی شناختیمش.
همه چیز مه شد
غبار شد
و از آن همه تو حالا همین قاب خالی مانده است تا من از آن به رود بنگرمو ذر ذریا غرق شوم .
سلام
چهارشنبه سی و یکم تیر 1388
سیاه سیاه سرد سمج حتا از پوست عیدها هم عبور میکند
عید سیاه
حالا با تمام پیراهن های سفید دنیا هم نمیشود عروست شد حالا با تمام سرخابهای جهان هم نمیشود رد سرمه و گریه را از گونه ها گرفت رد سرمه و گریه را که روی گونه هایم بگیری به خدا میرسی گلم که دارد تو را از خطوط پیشانی من پاک میکند و مرا مینویسد از نو روی سرنوشت گریه های مکرر.
آغلا
یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 آغلا
ماجرای کوچک تولد من
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
مادرم احساس کرد آدم می تواند یک نفر دیگر را هم به اندازه ی خودش دوست داشته باشد.آنوقت من به دنیا آمدم .بعدمادرم احساس کرد آدم می تواند یک نفر دیگر را حتی بیشتر از خودش دوست داشته باشد.آنوقت ،به من گفت:تو باید حتما یک روز یک دختر به دنیا بیاوری .
دا اویانَ
دوشنبه پانزدهم تیر 1388
ایچیمده بیر گلین ساچلاری دومانلی بیر گلین بارماکلاریندا دورنالار اولموش
اوزاکلاردا بیر دسته دلی قادین اوخشولار هاوادان سنسیزلیک اسیر دامارلاریمدا دونوبسانان
بو یاشلی گوزلری سورمه لر اونودوب یاتماَََ من بو سنسیزلیک اویانماغینا دایانا بیلمیرم دا اویان دا دون دا گل بونجا اولمک منی یاغدیرماغا یتر دون دونگلری بیرلیکده دونملیدیخ دامارلاریمدا دونوبسان بیر دسته دلی آت آیی گجمدن گونو صاباحیمدان سوکوب آپاردیلار
دا اویان دا دون دا گل بونجا اولمک منی یاغدیرماغا یتر
و ....
جمعه دوازدهم تیر 1388 باران بی امان پنجه می کشد بر گنجشکهای بی سرنوشت همه ی چنارهای دور
و مرگ عکس تو را از آلبومهای خصوصی ما می کند که بچسباند به شیشه ی تمام مغازه های جهان.
***********************************
که بخندیم به آنهمه رویای دور که با هم بافتیم تنهایی شکافتم
در این خانه تنها جای خالی آدمهاو روزهاو سالهاپرسه می زند
شاید خنده های تو برگشتند ما دوباره با عطرهای ارزان به خلسه ی رویاهای گران رفتیم و این بار من ماندم تو برگشتی .
خلوت
یکشنبه هفتم تیر 1388 شهر شلوغ است
خيابان شلوغ است
گمم نكن
تو را به خدا گمم نكن
شهر شلوغ است و اين طفل معصوم
خسته تر از آن كه دنبال كسي بگردد
تو را به خدا
گمم
ن
ك
ن
تو باید امپراطوری بوده باشی سربازهایش را باخته است و دارد پله پله از جنگ پایین می آید ومن حتما باید زماااااااانی بوده باشم که با تو سپری شده است .
پيراهن اين درد بلندتر از قامت من بود مادر هميشه پيراهن هاي بزرگتر را بلد بود قيچي كند اما حالا هيچ كاري از دستش بر نمي آيد.
پيراهن اين درد بلندتر از قامت من بود خدا گفت قد بكش قد بكش قد ب ک ش من درد کشیدم .
اتفاقي ...
شنبه نهم خرداد 1388
اسبهای وحشی که در باد میدویدند یکی یکی آرام گرفتند تا رام کنند بارانی را که بر مزرعه می بارید حالا بیا در این مزرعه دنبال شاپرک کوچکی آنقدر بدویم که هفت ساله شویم . آنوقت بشویم باران که برمزرعه می بارید آنوقت بشویم بوی یال اسبها ی جوان بشویم مزرعه بشویم گندم * من شاپرکی بشوم تو تا همیشه هفت ساله بمان .
بعد از تو
دوشنبه چهارم خرداد 1388 بعد از تو ما باز هم مي خنديم اما يك پاي خنده هايمان هميشه خواهد لنگيد من روزي دوبا ره سرمه خواهم كشيد و لبهايم سرخيشان را بي شك در اسفند بي گمان خياباني از بساط ماهي فروشها پس خواهد گرفت اما يك پاي زيبائيم هم حتا هميشه خواهد لنگيد. بعد از اين بعد از تو قرار است يك پاي همه چيز بلنگد انگار يك پاي زندگيم و حتي يك پاي مردنم، وقتي قرار نيست بر شانه هاي تو تشييع شود اين زخم .
زنان بیدار شدند با کودکانشان همه در خواب با سینه هایشان همه پر شیر و برای دوشیدن ماه به در یا رفتند * دارد صبح میشود رویا تو با بقیه ی زنها برنگشته ای و من سخت دلواپسم .
شعر اول
درخت بود و رستاخيز خاطرات دو برگ كه هر دو يك پاييز را از شاخه انداختند
بهار بود و رستاخيز خاطرات دو درخت. حالا فقط جند خيابان از تو دورم فقط چند خيابان با اين همه هنوز هيچ كاري از دست هيچ خدايي بر نمي آيد. جهان پر از جاده است جهان پر از جادده جاده هايي كه هيچ يك مرا از زمين نكندند
جاده هايي كه مرا آورده اند تا بازم گردانند.
شعر دوم
تو را روزي جايي كسي جوري در جيب من پيدا ميكند بي شك تو پشت پنجره اي خيره به دسته هاي پروانه هاي مهاجر چاي مينوشي درخت ها يك يك پرنده مي شوند و پر مي كشند و تماااااام جنگل از اينجا كوچ مي كند .
شعر ۱
ما به هم گرما بخشیدیم در عصر یخ بن دان و هستی از نو شروع شد من کبریتی کشیدم تا خورشید را دوباره بیافروزم تو ماه نیمه جان را از مسیر باد برداشتی و فتیله ی ستاره ها را دوباره بالا کشیدی جهان که جانی تازه گرفت ما از هم گذشتیم.
شعر ۲
اینجا ایستگاه آخر است رویا هایم را قطاری با خود برده که هنوز ذر استخوانهایم سوت می کشد و ریلهایش را کسی از دفتر نقاشی اش پاک کرده است من از دستهای خدا سقوط کرده ام و وعده های دور تو برای خوشبختی یکی یکی از چشمهایم می لغزند روی گونه هایم جاری می شوند به لبهایم میرسند شور تلخ گنگ.
در کدام اسفند آگهی تسلیت مرگ من در کدام روزنامه ی باطله بغض کدام پنجره را پاک خواهد کرد؟!
اسفند۸۳
شعر ۱ ما سرنوشت خويش را در يك بليط بخت آزمايي قديمي با ختيم *
شعر ۲ تنها جاي خالي گلهاي روسري يك زن مانده است كنار تلي از خاكستر و رد پاي اسبي كه زير درختان انار مرد اسبي با صداي زخمي خلخالهاي من در تنش. *
پاييز خوشرنگي بود پاييزي كه در شيشه هاي رنگارنگ مربا و ترشي براي تو لب پنجره چيدم
پاييز معطري بود پاييزي كه با كتاب و كيف نو براي دخترم خريدم
پاييز خودم اما ... *
با بوي توطئه مي وزيد باد گلها گمان كردند بهار است.
پلك گلدان كه پريد پنجره را باد كوبيده بود به هم بادها همه ي شيشه هاي بيدمشك را در گنجه به هم كوبيدند شيشه ها شكستند و بوي بيد مشك جهان را گرفت و از همان ازل بود که بادها مجنون شدند و وزيدند ليلي شدند و وزيدند
*
خالی
دوشنبه بیستم آبان 1387
تنها یک بار رخ داده بود زن با چشم های قهوه ای روشن که تهی از فال بود از خواب های کدام کرم ابریشم پریده بود که پروانه ی صدایش خواب تمام گل های جهان را آشفته است امشب ؟
عروس که نه عروسک شد م تا کوکم کند هر روز و با هر اشاره ی انگشتش برایش آواز بخوانم بخندم
آواز بخوانم بخندم آواز...
من اما تن ها گریسسسسسسسسسسستم .
عروس که نه عروسک شد م تا کوکم کند هر روز و با هر اشاره ی انگشتش برایش آواز بخوانم بخندم
آواز بخوانم بخندم آواز...
من اما تن ها گریسسسسسسسسسسستم .
. بیر آخشام اذانی تک توتقون
با بی کران پاییز در پستو درها را می بندم پنجره ها را می بندم و در این عصر بارانی برایت چای دم میکنم با طعم گلهایی که از بهار سالها پیش چیده بودیم تو را به خدا بیا خوشبخت باشیم .
|
|