تبليغاتX
رویا شاه حسین زاده


رویا شاه حسین زاده

 

از من زنی هنوز

توی عکسهای قدیمی

با تو خوشبخت است

 

به مرگ بگو می تواند اگر

دستت را

از دور گردن او هم باز کند.

نوشته شده در 90/10/27ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

تقدیم به مادرم و دخترم 

 

 
خانه کتاب پندار
خیابان ولیعصر، نرسیده به سه راه فاطمی، سمت چپ، پاساژ کامران، طبقه همکف
تلفن88895672

فروشگاه انجمن شاعران ایران
خیابان انقلاب، 
 

شعری از این مجموعه رو تقدیم می کنم به همه ی شما عزیزان :

این شعر متولد ۱۸ دیماه سال هشتاد و هشته . روز تولدم .

 

 

معشوقه ی خواجه ای بوده ام شاید

روزگاری

در بلخ

یا قونیه

ویا تمام دلخوشی

تاجری

در ونیز .
 
 
 

سوز صدای خنیاگر پیری بوده ام شاید

در بزم پادشاهان جوان

و یا

تمام رویای یک سرباز رومی

در چکاچک شمشیر های جنگ.
 
 
 

به گمانم

بازرگانی

از همه ی بندر ها و

خلیج ها

و بار اندازها

عبورم داده در سینه اش زمانی.

به گمانم

چوپانی

برای همه ی بره های معصومش

در دره های دور

یادم را نی زده روزی.

شک دارم

که مرا تنها تو زاده باشی مادر.
 
 
 
 
 

معشوق مرا روزی

راهزنان به غارت برده اند
 
معشوق مرا

روزی

دریایی درخود غرق کرده است

معشوق مرا

روزی

چکاچک شمشیر ها ...
 
 
 با
 
 
آخرین مکتوب عاشقانه ی من
 
 در جیبش .

 


.
.
.
بی گمان یک بار سر زا رفته ام


بی گمان یک بار گرگی مرا دریده است

بی گمان یکبار به رودخانه پرتاب شده ام

بی گمان یکبار در زمین لرزه ای ...

یقین که

اینهمه دلتنگی نمیتواند

فقط

مال همین عصر باشد
 
غروب هجدهم دیماه .
 
 
.
نوشته شده در 90/10/11ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

 

مرد

اگر

بودم

نبودنت را غروب های زمستان

در قهوه خانه ی دوری

سیگار می کشیدم .

نبودنت

دود می شد

و می نشست روی بخار شیشه های قهوه خانه .

بعد

تکیه می دادم

به صندلی

چشمهایم را می بستم

و انگشتانم را دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم

تا بیشتر از یادم بروی

 

نامرد اگر بودم

نبودنت را

تا حالا باید

فراموش کرده باشم

 

مرد نیستم اما

نامرد هم نیستم

 

زنم

 

ونبودنت

پیرهنم شده است .

 

 

 

 

 

.

نوشته شده در 90/10/04ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

 

 

 

 

تاریخ به روز رسانی

 

اول زمستان نود

نوشته شده در 90/09/29ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

به بهشت نمی روم اگر

مادرم آنجا نباشد.

حسین پناهی  

اواخر شب است که پاکت کوچک پیامک ، دستم را به سوی گوشی می کشاند
از آفرین پنهانی است ، شاعر و منتقد و نویسنده ی لرستانی
دوست و چیزی فراتر از دوست من ، پیامش دو کلمه بیشتر نیست اما جهانم را به هم میریزد :  مادرم رفت
 زنگ میزنم و صدای زخم دیده اش بیتاب ترم می کند . این سومین خبر مرگیست که طی این هفته می شنوم .
آفرین عزیزم! من مرگ را از نزدیک دیده ام ، روزی که پدر را برد ، روزی که ...عزیز را برد ، روزی که ...مرگ را از نزدیک دیده ام و چنگالهایش را چنان در پوستم فرو برده برای بردن عزیزترینهایم که تا عمر دارم خراشها التیام نخواهد یافت . می فهممت و می دانم کلامهای تسلیت هیچ باری از اندوه آدم نمی کاهند اما با اینهمه به رسم دیرین تسلیتم را بپذیر . روحشان شاد و شادمانیشان ابدی.
 
 

 

 

 

غلامرضا بروسان: هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می‌گیرد از ریل خارج نمی‌شود


غلامرضا بروسان+الهام اسلامی+لیلا بروسان


قطاری ناگهان گنجشک‌ها را...


کفن کرد آسمان گنجشک‌ها را


درختانی به پهلو....................


 .............آه


...........................ای مرگ!


خبر کردی زبان‌گنجشک‌ها را؟ 

 

غلامرضا بروسان درگذشت

 

 

جواد کلیدری از دوستان نزدیک وی با تایید این خبر گفت: غلامرضا بروسان صبح امروز همراه با همسر باردارش الهام اسلامي كه از شاعران جوان كشور بود و دختر ۶ ساله‌اش در جاده قوچان مشهد در یک تصادف رانندگی در گذشت.
کد خبر: ۲۰۸۳۹۵
تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۰ - ۱۳:۲۱
غلامرضا بروسان شاعر جوان و توانای کشورمان درگذشت.

به گزارش ایلنا  جواد کلیدری از دوستان نزدیک وی با تایید این خبر گفت: غلامرضا بروسان صبح امروز همراه با همسر و دختر ۶ ساله‌اش در جاده قوچان مشهد در یک تصادف رانندگی در گذشت.

غلام‌رضا بروسان سال ۱۳۵۲ در مشهد به دنیا آمد و از ۱۸‌سالگی به شعر نوشتن رو آورد. تا کنون از این شاعر مجموعه‌های شعر «احتمال پرنده را گیج می‌کند» و «یک بسته سیگار در تبعید» منتشر شده است، وی جایزه شعر خبرنگاران، جیازه شعر نیما را بدست آورده بود. چاپ گزیده‌ای از شعر مشهدبه نام «به سوی رودخانهٔ استوک» و «عصارهٔ سوما»، گزیده‌ای از ریگ‌ ودا (قدیمی‌ترین کتاب مقدس موجود هندو‌ها)، «مرا ببخش خیابان بلندم» گزیدهٔ شعر شمس لنگرودی، و مجموعه گزیده شعر خراسان به اسم اسب‌ها روسری نمی‌بنددند از دیگر آثار وی است.

 
 

این همه دوستدار هم نباشید

مرگ شما را یک تن می‌بیند

شما را

یک تن می‌برد.

شمس لنگرودی
 
 حرف كه مي‌زني انگار/ سوسني در صدايت راه مي‌رود/ حرف بزن/ مي‌خواهم صدايت را بشنوم/ تو باغبان صدايت بودي/ و خنده‌ات/ دسته كبوتران سفيدي/ كه به يكباره پرواز مي‌كنند/ تو را دوست دارم/ چون صداي اذان در سپيده دم/ چون راهي كه به خواب منتهي مي‌شود/ تو را دوست دارم/ چون آخرين بسته سيگاري در تبعيد/ تو نيستي/ و هنوز مورچه‌ها / شيار گندم را دوست دارند/ و چراغ هواپيما/ در شب ديده مي‌شود/ عزيزم/ هيچ قطاري وقتي گنجشكي را زير مي‌گيرد/ از ريل خارج نمي‌شود/ و من/ گوزني كه مي‌خواست/ با شاخ‌هايش قطاري را نگه دارد

از غلامرضا بروسان

 

۱

 

سرباز!

همسر مرا نکُش

او شاعر است؛ دنیا را از شعر تهی نکن

 

سرباز!

کودک مرا نکش

کودکان مرگ را ناگوار می‌دانند

 

ما خواستار جنگ نبودیم

ما از سکوت پشیمان بودیم

 

 

 

۲

 

قوی نیستم اگر شعری می‌نویسم

باد قوی نیست اگر لباس‌های روی بند را تکان می‌دهد

 

غروب ساعت غمگینی است

نمی‌تواند حتی گلدانی را بیندازد

تا من از جایم بلند شوم

و غم کمی جابه‌جا شود

 

در خانه نشسته‌ام

زانوهایم را در آغوش گرفته‌ام

تا تنهایی‌ام کمتر شود

تنهایی‌ام

کمد پر از لباس

اتاقی که درش قفل نمی‌شود

تنهایی‌ام حلزونی است

که خانه‌اش را با سنگ کُشته‌اند

 

 

 

۳

 

جنگاورانی بر تن این غار ایستاده‌اند

که آرزو دارند به خانه برگردند

پاهایشان را دراز کنند

چای بنوشند

اوستا بخوانند

و دیگر نقاشی نباشند

 

 

 

۴

 

کشورش را از دست داد

عشقش را در بحبوحه جنگ گم کرد

 

حالا سرباز پشیمانی است

که روزهای ملاقات

کسی به دیدارش نمی‌آید

 
هرکس شعری از این عزیزان دارد میتواند در قسمت نظرات بنویسد تا در این پست منتشر شود .

 

بگو چکار کنم؟

با فلفلی که طعم فراق می دهد

با دردی که فصل را نمی شناسد

با خونی که بند نمی آید

بگو چه کار کنم؟

وقتی شادی به دُم بادکنکی بند است

و غم چون سنگی

مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند

دلم شاخه ی شاتوتی

 که باد

خونش را به در و دیوار پاشیده است

.....

چه طور می شود قلبی را پنهان کرد

که این همه عاشق است

خبر مرگت را که آوردند

تو نبودی

هر بادی که می گذشت

پرده ی دلم را تکان می داد

تو مرده ای

و من هنوز

نگران چین پیشانی ات هستم

.....

تو نمی میری 

همچون پرچمی که سربازان بسیاری

در آن شلیک کرده باشند

هر شب به هنگام باد

ماه را از خود عبور می دهی

در تو سر گوزنی را دیدم

که هنوز

شاخ هایش به سمت کوهستان

کج بود

چشمه ای

که پرندگان زیادی را شیر می داد

چه طور می تواند مرگ

از تو

تنها گودالی را پر کند؟

 

 
 
نوشته شده در 90/09/19ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

 

پیراهن تو پرچم کدام جمهوری است

کتابی از جناب رسول پیره

که دارم میخوانمش و بعد از سالها برای نخستین بار است خواندن کتاب شعری را چنین دلنشین یافته ام که بخواهم به شما هم معرفی کنم .

نوشته شده در 90/09/17ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

 

 

 

جنگل

 

پاییز

 

کلبه ای چوبی

 

و دودی که از دودکشش بالا می رود

 

کاش با تو

 

در چهارچوب همین تابلو

 

آشنا شده شده بودم.

 

 

 

                                                               

   http://shaerekuchulu.blogfa.com

وبلاگ دخترم بروز شد.

نوشته شده در 90/08/22ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

نوشته شده در 90/08/11ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

 

 

 

بر می گردم

به جزیره ساکت خودم

در خیابانی شلوغ

و می بندم درهای هر چه اقیانوس را پشت سرم

می نشینم و

با همین دستمال های کاغذی خیس از گریه

برای روز رهایی

بال می بافم

شاید هم

سورتمه ای مقوایی بسازم

برای روزی که

دریاهای دور و برم یخ بزنند

تنهایی من

بزرگتر از این حرفهاست .

 

 

 

 

 

 

پی نوشت: لطفا از نوشتن کامنت خصوصی بپرهیزید

 

نوشته شده در 90/08/04ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

 

بادبانها را بکشید

با اولین باد

باید

ازاینجا  رفت

این کشتی بی قرار که در سینه ی من می تپد

در هیچ بار اندازی آرام نخواهد گرفت

تنها ساکن این جزیره  

 دل نداشت

دلتنگ نمی شد

ومن

 از خلیجهای خالی می ترسم .

 

نوشته شده در 90/07/28ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

 

ایستاده ام

در آخرین ایستگاه

مسافرها

همه ،کبریت اند

چمدانها

همه ، باروت

شمارش معکوس

سی و سه

سی و دو

سی و یک

من

می ترسم

می ترسم

می ترسم

ناگهان اما

تو میرسی

و اشک شوق در چشمهایم حلقه می زند

از رطوبت چشمانم

باروتها و کبریتها

کبریتها و باروتها

نم می کشند

آمدنت

جهان را

دو باره به جهان باز می گرداند

 

 

 

 

 

نوشته شده در 90/07/21ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

           به زودی .......

 

(( آخرین مکتوب

 

عاشقانه من ))

 

توسط انتشارات هنر رسانه اردیبهشت

 

نوشته شده در 90/07/18ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

 

دیوار  سلول ات بوده ام شاید

که هر یک از روزهای زندانی

بر بند بند من

خطی کشیده است

 

 

تو

بی گمان

 یک روز

آزاد می شوی اما

خط های روز شماری

تا ابد

بر این دیوار خواهد ماند

دلم

          خشت  

                  به

                      خشت

شکسته است

 

و از تو چه پنهان

دیگر

فرو ریخته ام

 .

 

نوشته شده در 90/07/06ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

 

 

 

 

زخمهایم را در نمک خوابانده ام

که تازه بمانند

چشمهایم را

در آبنمک

 

شاید یک روز برگشتی

با دستهایت

-باروتهای جوان -

برای کشف معدنی از درد که منم .

 

 

 

 

تقدیم به الهام عزیز که به خاطرش به روز شدم

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 90/07/04ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

http://www.4shared.com/audio/_ZJZsItz/final_podcast_9_2.html

لینک پادکست شعروفون

 

معرفی رویا شاه حسین زاده توسط مانا آقایی عزیز

نوشته شده در 90/06/20ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

 

 

در عمق آن چشمهای سیاه

 

اقیانوس گمشده

اقیانوس گمشده

 

خلیج

 

 

قایقهای کاغذی

 

 

یک روز دوباره به آسمان بر می گردند

 

و

 

نامه های نیلوفر

 

شش کتاب جدید ،به نویسندگی و تصویرگری رویا شاه حسین زاده روانه ی بازار کتاب شد .

در صورتی که تقاضای خرید داشتید کامنت بگذارید .

نوشته شده در 90/06/07ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

 

 

داشتم خانه را مرتب می کردم

که حس کردم

باید همه چیز را در این جهان رها کنم

وبه تو بگویم

که دوستت دارم .

 

 

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

 

 

 

 

 من زخمهای بی نظیری به تن دارم اما

تو مهربانترینشان بودی

عمیقترینشان

عزیزترینشان

بعد از تو آدمها

تنها خراشهای کوچکی بودند بر پوستم

که هیچ کدامشان 

به پای تو نرسیدند

به قلبم نرسیدند

 

بعد از تو آدمها

تنها خراشهای کوچکی بودند که تو را از یادم ببرند اما

نبردند

تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره باز می گردی

و هر بار

عزیزتر از پیش

هر بار عمیق تر .

 

                                      

نوشته شده در 90/04/26ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

 

این وبلاگ به زودی  با شعر تازه ای بروز می شود .

نوشته شده در 90/04/20ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

روزی اتفاقی به خانه ام آمد

 

 

مجموعه شعر دوست عزیزم نسیم کهنسال منتشر شد .

 

                                                               نمایشگاه کتاب . غرفه ی هنر رسانه اردیبهشت

 

 

روزی اتفاقی به خانه ات آمد

 

وقت رفتن کلماتش را جا گذاشت

 

حالا هر روز پشت تمام چراغ قرمزهای شهر

 

زنی می ایستد

 

در انتظار بوی اسپندی

 

که آن اسفند را با خود بیاورد

 

و او را

 

از خیابانی شلوغ

 

به خانه تو برگرداند .

 

 

 

.انتخابی از کتاب دوست شاعرم نسیم کهنسال

 

نوشته شده در 90/02/20ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 بهار

شعبده باز ماهری باشد کاش

که تو را

مثل کبوتری از کلاهش بیرون بیاورد و

. پرواز دهد

 

و بعد  

سالهای از دست رفته را 

از آستینش در بیاورد و

دوباره

 آن خرگوشهای سفید

توی صحنه  ها بدوند

 

بهار شعبده باز ماهری باشد کاش

که دستمال خیس گریه هایمان

را در مشتش جمع کند

و بعد

مشتش را که باز می کند

از آن همه گریه

فقط گلبرگهای گلی مانده باشد

که پرت می شود

به سمت تماشاچی ها

 

 

 

نوشته شده در 89/12/27ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

 

 

 

به روز رسانی :

 

نوروز ۹۰

نوشته شده در 89/12/24ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 کاش من پسر بودم

تو

دختر چهارده ساله ی همسایه.

می رفتم

سربازی...

 

 هر روز دوستت داشتم  

هر شب کشیک می دادم .

 

و تنها چیزی که پشتم را می لرزاند

ترس از گلوله ی دشمن بود و

                             مردی که ممکن بود

                                                      تا برگشتنم

                                                            عروسش شده باشی.

نوشته شده در 89/12/19ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

چه زود از دست می دهیم

چیزهایی را که برای بدست آوردنشان ؛

سالها منتظر مانده ایم.

فنجان دیگری از دستم می افتد.

بوی قهوه ،

و من دوباره یاد چشمهایی می افتم

که قهوه ای نبودند.

 

 

 

 

اشیا کهنه می شوند

آدم ها پیر .

روزها می میرند

و ما

گمان می کنیم گذشته اند.

 

 

 

ماهی را گوشه باغچه خاک می کنم.

هفت ساله ام،

و هفت سینمان

ماهی اش را گم کرده است.

مادرم

موهایم را شانه می زند.

عید در راه است .

چشم هایم

دو ماهی خیس اند

و مادرم

موهایم را می بوسد،

انگار می داند

بیست و سه سال بعد

طوفانی از مرگ همان ماهی

ویرانم خواهد کرد.

 

 

آهای !

کسی این دختر بچّه ی هفت ساله را بیاد ندارد ؟!

که اسمش را فروخته است.

*

اسمم را فروختم

در هفت سالگی

تا برای بادبادکم ،

گوشواره بخرم

باد بخرم

آسمان بخرم

و حالا

زنی

در آستانه ی در

هی انگشت اشاره اش را خیس می کند

تا جهت باد را پیدا کند

-        بی اسم-

با بادبادکی کور

که بی شک

باد هم اگر بیاید

فقط  گم خواهد شد.

 

 

 

آمده بودیم

در فاصله ی تولّد و مرگ

عاشق شویم

امّا در فاصله ی تولد و عشق

مرگ ...

 

 

 

سناریو را

نوشت .

 

صحنه آنقدر تاریک بود که من هنوز

نقشم را نخوانده

دارم

سی ساله می شوم.

 

نوشته شده در 89/12/06ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

  نمی تواند زیاد دور شده باشد  

 با گلوله ای که به قلبش شلیک کردیم  

 جای دوری نمی تواند  رفته باشد عشق 

 بی گمان

 در قلب یکی از ما دو نفر  

 پنهان شده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

نوشته شده در 89/11/14ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

 

 

 

 

اتوبوس سفید

برای همیشه در برف ماند

 

اول

 راننده یخ زد

دوم

راننده یخ زد

 

 

و بعد

تک

تک

مسا

فر

ه

ا

 

نفس ترانه اما

 

از جای گرم بلند می شد

که مدام تکرار می کرد

مرا ببوس

برای

آخرین بار .

 

 

 

 

وبلاگ این دوستان را :

  علیرضا لبش / اصغر عالیزاده/ لیلا کردبچه     / رسول پیره / شراره رحمانپور

 

هم  حتما ببینید .

نوشته شده در 89/11/01ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

 

 

 

برف سفید ! بالاخره آمدی   اما چه اتفاق سیاهی را رقم زد ی ؟!

 

=========================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================================

 

 

 

 

نوشته شده در 89/10/20ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

اول نوشت :

 

 

قرار بر این بوده که همیشه اول هر ماه، با شعر تازه ای به روز بشم اما این ماه دو تا استثنا داشت . اولیش خبر چاپ کتابهای جدیدم بود و دومیش

 

هجدهم دیماه

روزی که به دنیا اومدم .

شعر ی رو که به مناسبت روز تولدمه تقدیم میکنم به اقیانوس عزیز ،مادرم و

دخترم

((تنها مادر و دختره آدمه   که  آدم میتونه  یقین داشته باشه واقعن دوستش دارن... ))

از یه نویسنده ی گمنام

 

 

 

 

بهشت می تواند

 

کسی باشد که دوستش داری

 

کسی که دوستش داری

 

می تواند بهشت باشد

 

حتا اگر

 

بجای نهرهای شیر و عسل

 

غروبها

 

با قرصی نان تازه به خانه بیاید .

 

 

 

.

نوشته شده در 89/10/19ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

برای تهیه می توانید به نشانی

 

تهران -خیابان پیروزی -مدیریت هنری سازمان عقیدتی سیاسی ارتش-کتابفروشی ولیزاده

مراجعه فرمایید .

نوشته شده در 89/10/05ساعت توسط رویا شاه حسین زاده| |

 

 

تابستان هم بی تو

 

زمستان بلندی بود که پشت سر گذاشتیم

 

خوش به حال نهنگ  ها که می دانند

 

مرگ هم

 

دسته جمعی اش خوب است .

 

 

 

 ...........................................................................................

 

ما به اندوه هایمان

 

آب و دا نه دادیم

 

پرنده شدند

 

پرشان دادیم

 

اهلی تر از آن بودند که تنهایمان بگذارند اما

 

دوباره برگشتند

 

با جفتهایشان .

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ این دوستان نیز با شعرهایی تازه به روز است

 

http://penelope.blogfa.com/

شراره رحمانپور

 

http://rasolpireh.blogfa.com/

رسول پیره

 

http://karack.blogfa.com/

اصغر عالیزاده

 

http://leilakordbacheh.blogfa.com/

لیلا کرد بچه

 

http://labeshkhand.blogfa.com/

علیرضا لبش

 

http://webneveshthayefaraz.blogfa.com/

فراز بهزادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در 89/10/02ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|

 

 

تاریخ به روز رسانی

 

 

اول دیماه

 

همزمان با این دوستان .

http://penelope.blogfa.com/

شراره رحمانپور

 

http://rasolpireh.blogfa.com/

رسول پیره

 

http://karack.blogfa.com/

اصغر عالیزاده

 

http://leilakordbacheh.blogfa.com/

لیلا کرد بچه

 

http://labeshkhand.blogfa.com/

علیرضا لبش

 

http://webneveshthayefaraz.blogfa.com/

فراز بهزادی

نوشته شده در 89/09/28ساعت توسط رویا شاه حسین زاده|


آخرين مطالب
» شعری از (( آخرین مکتوب عاشقانه من ))
» دومین مجموعه شعرم با عنوان (( آخرین مکتوب عاشقانه من )) روانه ی کتابفروشیها شد .
» مرد اگر بودم
»
» خبر - - - گاهی خبر چنان عظیمتر از تسلیت است که زبان قفل می شود
» کتابی که باید خواند
»
» خبر : آخرین مکتوب عاشقانه من توسط انتشارات هنر رسانه اردیبهشت منتشر شد .
»
» بادبانها را بکشید

Design By : RoozGozar.com