تبليغاتX
رویا شاه حسین زاده-این دلتنگیهابرای کسی

رویا شاه حسین زاده-این دلتنگیهابرای کسی

این دلتنگیها برای کسی...

و این گره کور است

دوشنبه بیست و سوم آذر 1388

با ۳ شعر تازه به روزم .دو انار ترک خورده.تقدیم به همه ی دوستان عزیز که کتاب     

 

    (قرمز همیشه انار نیست) را باآغوشی گشاده پذیرفتند.و با تمام دلشان برای انار هایم سبد شدند)

۱

و این گره

 کور است

این گره

 لال است

این گره

هیچ چیز

نمیشنود

طعم ها را

نمیفهمد

حس لامسه

ندارد

انگشتهای مرا

نمیشناسد.

 

با اینهمه

کنارش میمانم

شاید 

روزی

انگشتانم را شناخت

                              

  انگشتانم را دید

انگشتانم را شنید

ب

ا

انگشتهایم حرف زد

و      باز      شد

شاید روزی باز شد

 

وگفت:

خدا داشته نقش بازی میکرده است

و بعد گفت:

 

بازی تمام شد

پیراهن زنانه ات را بکن

تو

تنها

انسانی.

 

۲

دنبال رد پای خودت

توی سطر اول این شعر  نگرد

رد تو چند سطر پایین تر است

 

من هم به دیدارش رفته بودم

نه سلامی

نه

نگاهی

میان ما فقط آهی بود

که بوی گل اب را

 تا آخرین سلولهای قلبم برد

 

دیدار عاشقانه مان دیدنی بود

و پیر مرد قرآن خوانی آنسوتر

مرا

مثل آیه  ساکتی

زیر چشمی زمزمه میکرد

 

من هم به دیدارش

رفته بودم

به هم سلام نکردیم

به هم نگاه نکردیم

آیه ی ساکت

گریه کرد

و او

میخواست اشکهایم را پاک کند اما

انگشتهایش

چون مه

از گونه هایم

عبور کرد.

 

دیدار عاشقانه ی ما دیدنی بود .

 

رد پای تو

همینجاست

سر همین سطر آخر.

 

۳

 

گفتی

 همه چیز  قشنگ بود


مثل همه ی اتفاقهای آنروزها که تو پشتشان بودی.

یعنی من!


زنی

که جهان
به او
پشت کرده بود .

 

من


نه دشنه دارم


و نه آستینی که دشنه ای در آن پنهان کرده باشم

بگذار خیالت را راحت کنم


من


اصلا


دست

هم


ندارم .



 که آستینی داشته باشد.

 

با خیالی آسوده به من پشت کنید


راستش را بخواهید


من


اصلا


وجود ندارم .

 




قابل توجه دوستانی که جویای آدرسی برای خرید کتاب قر مز همیشه انار نیست بوده اند.(ببخشید که نشد جوابتان را تک به تک و  خصوصی بدهم )

تهران-روبروی دانشکاه تهران-پاساژ فروزنده-انتشارات خانه ی شاعران ایران.

ضمنا مرا در این آدرس هم میتوانید بخوانید

http://gonjeshki.blogfa.com/

ساعت 23:11 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


به خداوند.وتمام کسانی که او به من هدیه کرده است . مادرم .دخترم .رضای مهربان،نسیم سحرگاهان زندگیم و اناری که تا ابد بر شاخه های دلم.....


انتشارات هنر رسانه ی اردیبهشت

 

 

تمام دلخوشیم

زنیست که از من

توی عکسهای قدیمی مان مانده

از من زنی هنوز

توی

 آلبومهای کنج کمد

با تو خوشبخت است

 دست هیچ کس

به او نمیرسد

زنی

دستت هنوز دور گردنش

زنی

 

دستت تا همیشه دور گردنش

زنی

دستش

دور

زندگی

 

 

به مر

گ بگو

میتواند اگر

تورا

 ازو هم بگیرد!

ساعت 11:10 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


شنبه سی ام آبان 1388

 

شبیه مه شده بودی

نه می شد در آغوشت گرفت

و نه آنسوی تو را دید

تنها می شد

در تو گم شد

که شدم .

ساعت 0:0 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


باد زوزه کشیدست

یکشنبه هفدهم آبان 1388

فاصله ی اتاق و اتفاق را می دوم

فاصله ی اتفاق و اتاق را

باور نمیکنم

باور نمیکنم

پیراهنم

بره ی معصومی بود

بر بندهای رخت

 

و باد

زوزه کشیدست.

 و باد

زوزه کشیدست .

و باد

زوزه کشیدست.

 

 

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------

زنجیرها را

برگردنم آویخته بودی اگر

قول می دادم که زیباترت شوم

دگمه

 دگمه

 از پیراهنم

باز می شود دنیا

حالا تو هی گمان بکن

زنجیرها

میتوانند نگهم دارند .

ساعت 19:12 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


دیدار پنجشنبه

دوشنبه سیزدهم مهر 1388

 تقدیم به رضای مهربانم و دیدارهای خاموش پنجشنبه ها

نمیبینمت اما

 

بیا  آنسوی این میز

 

بنشین

 

نخواهی نوشید اما

 

برایت چای ریخته ام

 

میشنوی اما

 

دیگر

چه بگویم ؟

 

ساعت 0:11 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388

 

ما دو تن نبودیم

دو تنهایی بودیم

 

ما دو تن نیستیم

ما

دو

تنهایی بزرگیم

 

باران که بند بیاید

بند بند این برگهای پژمرده را

خدا

لای دفتر خاطراتش

خشک میکند

برای الاهه ای که روزی

عاشقش خواهد شد .

ساعت 23:48 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


شنبه دهم مرداد 1388

در معبدی خاموش

 

کسی تمام زمین را

 

به احترام خدایی به آتش افکند

 

که ما

 

نمی شناختیمش.

 

تو رود بودی

من

مزرعه ای که در مسیرش از تو گذشت

 

در شامگاهی که جنگل پر از خواب پروانه های باردار بود.

 

ذر یا بودی

 

و من قایقی که تو در آن

 

پهلو گرفتی

 

 در صبحگاهی که ساحل پر از بیداری صیادان کور بود .

 

شب شد

 

کسی

 

جایی

 

تمام زمین را

 

  قربانی خدایی کرد که ما نمی شناختیمش.

 

همه چیز مه شد

 

 

غبار شد

 

و از آن همه تو حالا

همین قاب خالی مانده است تا من

از آن

به رود بنگرمو

                ذر ذریا غرق شوم .

ساعت 8:24 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


سلام

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388

 

سیاه

سیاه سرد سمج

حتا از پوست عیدها هم عبور میکند

 

عید سیاه

 

حالا با تمام پیراهن های سفید دنیا هم

نمیشود عروست شد

حالا با تمام سرخابهای جهان هم

نمیشود

رد سرمه و گریه را از گونه ها گرفت

رد سرمه و گریه  را که روی گونه هایم بگیری

به

خدا

میرسی گلم

که دارد

تو را از خطوط پیشانی من پاک میکند

و مرا

مینویسد از نو

روی سرنوشت گریه های مکرر.

ساعت 1:10 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


آغلا

یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388

آغلا


زامانسيز دو نوشلر گليني


آغلا كي شعير اولوب يازيلاسان


ايندي ده آغلاماسان


داها هانسي درد


سني بوشالدا بيلر كي؟


دووارلاريميزدا بير زامانلار بيري


هر گئجه


(سني سويرم يازاردي)



دووارلاريميز دا بیر زامانلار
بيري


ايكي اورك


بیر اوخ


چكردي



زامان كچيپ


زامانسيز سئوگيلر قاديني


زامانسيز اولوملر


زامانسيز يانليزليك تانريسيلا


بيرلشمك گليني

زامان كچيپ...


ايندي دو وارلاريميزدا اولوم اعلانلاری وار



او ايللرين عاشيقلري چوخدان اولوبلر


آغلا


هچ دوشونمويوب هچ دورمادان


آغلا

ساعت 9:50 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


ماجرای کوچک تولد من

چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388

 

 

مادرم احساس کرد آدم می تواند یک نفر دیگر را هم به اندازه ی خودش دوست داشته باشد.آنوقت من به دنیا آمدم .بعدمادرم احساس کرد آدم می تواند یک نفر دیگر را حتی بیشتر از  خودش دوست داشته باشد.آنوقت ،به من گفت:تو باید حتما یک روز  یک دختر به دنیا بیاوری .

ساعت 22:43 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


دا اویانَ

دوشنبه پانزدهم تیر 1388

 

ایچیمده بیر گلین

ساچلاری دومانلی بیر گلین

بارماکلاریندا دورنالار اولموش

 

اوزاکلاردا

بیر دسته دلی قادین

اوخشولار

هاوادان

سنسیزلیک اسیر

دامارلاریمدا دونوبسانان

 

بو یاشلی گوزلری

سورمه لر اونودوب

یاتماَََ

من بو سنسیزلیک اویانماغینا دایانا بیلمیرم

دا اویان

دا دون

دا گل

بونجا اولمک

منی یاغدیرماغا یتر

دون

دونگلری بیرلیکده دونملیدیخ

دامارلاریمدا دونوبسان

بیر دسته دلی آت

آیی گجمدن

گونو صاباحیمدان سوکوب آپاردیلار

 

دا اویان

دا دون

دا گل

بونجا اولمک

منی یاغدیرماغا  یتر

 

ساعت 22:49 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


و ....

جمعه دوازدهم تیر 1388

باران بی امان

         پنجه می کشد

               بر گنجشکهای

                          بی سرنوشت

                                         همه ی

                                               چنارهای

                                                                            دور

 

 

و مرگ

عکس تو را از آلبومهای خصوصی ما می کند

که بچسباند

           به شیشه ی

                                 تمام 

                                 مغازه های

                                                    جهان.

 

 

 

***********************************

 

که بخندیم

به آنهمه رویای دور

که با هم بافتیم

تنهایی شکافتم

 

در این خانه تنها

جای خالی آدمهاو

روزهاو

سالهاپرسه می زند

 

شاید خنده های تو برگشتند

ما دوباره با عطرهای ارزان

به خلسه ی رویاهای گران رفتیم

و این بار

من ماندم

تو برگشتی .

ساعت 17:47 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


خلوت

یکشنبه هفتم تیر 1388

شهر شلوغ است خيابان شلوغ است گمم نكن تو را به خدا گمم نكن شهر شلوغ است و اين طفل معصوم خسته تر از آن كه دنبال كسي بگردد تو را به خدا گمم ن ك ن

ساعت 17:37 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


جمعه بیست و دوم خرداد 1388

 

 تو باید امپراطوری بوده باشی

سربازهایش را باخته است

و دارد

پله پله

از جنگ

پایین می آید

ومن

حتما

باید

زماااااااانی بوده باشم

که با تو

سپری شده است .

 

ساعت 10:36 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


شنبه نهم خرداد 1388

 

 

 

پيراهن اين درد

بلندتر از قامت من بود

مادر هميشه پيراهن هاي بزرگتر را

بلد بود قيچي كند

اما

حالا

هيچ كاري از دستش بر نمي آيد.

 

پيراهن اين درد بلندتر از قامت من بود

خدا گفت

قد بكش

قد

بكش

قد

ب

ک

ش

من درد کشیدم .

ساعت 17:45 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


اتفاقي ...

شنبه نهم خرداد 1388

 

اسبهای وحشی

که در باد

میدویدند

یکی

یکی

آرام گرفتند

تا رام کنند

بارانی را که بر مزرعه می بارید

حالا بیا در این مزرعه

دنبال شاپرک کوچکی

آنقدر بدویم

که هفت ساله شویم .

آنوقت بشویم باران که برمزرعه  می بارید

آنوقت بشویم

بوی یال اسبها ی جوان

بشویم مزرعه

بشویم گندم

*

من شاپرکی بشوم

تو

تا همیشه

هفت ساله بمان .

ساعت 14:47 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


بعد از تو

دوشنبه چهارم خرداد 1388

بعد از تو ما

باز هم مي خنديم اما

يك پاي  خنده هايمان هميشه خواهد لنگيدبعد از تو ما ..............

من

روزي

دوبا ره سرمه خواهم كشيد

و لبهايم

سرخيشان را بي شك

در اسفند بي گمان خياباني

از بساط ماهي فروشها پس خواهد گرفت

اما

يك پاي زيبائيم هم حتا

هميشه خواهد لنگيد.

بعد از اين

بعد از تو

قرار است يك پاي همه چيز بلنگد انگار

يك پاي زندگيم

و حتي

 يك پاي مردنم،

وقتي قرار نيست

بر شانه هاي تو تشييع شود اين زخم .

 

ساعت 16:9 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388

.....

ساعت 16:0 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388

 

 زنان

بیدار شدند

با کودکانشان همه در خواب

با سینه هایشان همه پر شیر

و برای دوشیدن ماه

به در یا رفتند

*

دارد صبح میشود رویا

تو با بقیه ی زنها برنگشته ای

و من

سخت

دلواپسم .

 

ساعت 15:53 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

شعر اول

 

درخت بود

و رستاخيز خاطرات دو برگ

كه هر دو يك پاييز را

از شاخه انداختند

 

بهار بود

و رستاخيز خاطرات دو درخت.

حالا

فقط

جند خيابان از تو دورم

فقط چند خيابان

با اين همه هنوز

هيچ كاري  از دست هيچ خدايي بر نمي آيد.

جهان پر از جاده است

جهان پر از جادده

جاده هايي كه هيچ يك مرا از زمين نكندند

 

جاده هايي كه مرا آورده اند

تا

بازم

گردانند.

 

 

شعر دوم

 

تو را

روزي

جايي

كسي

جوري

در جيب من پيدا ميكند

بي شك

 تو پشت پنجره اي

خيره  به دسته هاي  پروانه هاي مهاجر

چاي مينوشي

درخت ها يك يك

پرنده مي شوند و

پر مي كشند و

تماااااام جنگل از اينجا

كوچ مي كند .

ساعت 9:27 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


شنبه هفدهم اسفند 1387

 

شعر ۱

 

ما به  هم گرما بخشیدیم

در عصر

یخ

بن

دان

و هستی از نو شروع شد

من کبریتی کشیدم

      تا خورشید را دوباره بیافروزم

تو ماه نیمه جان را

      از مسیر باد برداشتی

و فتیله ی ستاره ها را

دوباره بالا کشیدی

جهان که جانی تازه  گرفت

ما

از هم

گذشتیم.

 

شعر ۲

 

اینجا

ایستگاه آخر است

رویا هایم را

قطاری با خود برده

که  هنوز

ذر استخوانهایم سوت می کشد

و ریلهایش را کسی

از دفتر نقاشی اش پاک کرده است

من از دستهای خدا سقوط کرده ام

و وعده های دور تو برای خوشبختی

یکی

یکی

از چشمهایم می لغزند

روی گونه هایم جاری می شوند

به لبهایم میرسند

         شور

                 تلخ

                           گنگ.

 

ساعت 1:36 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


دوشنبه دوازدهم اسفند 1387

 

در کدام اسفند

آگهی تسلیت مرگ من

در کدام روزنامه ی باطله

بغض کدام پنجره را

پاک خواهد کرد؟!

 

 

اسفند۸۳

 

ساعت 8:59 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


شنبه چهاردهم دی 1387

شعر ۱

ما سرنوشت خويش را

در يك بليط

بخت آزمايي قديمي

با ختيم

*

 

 شعر ۲

تنها

جاي

خالي گلهاي روسري يك زن

مانده است

كنار تلي از خاكستر

و رد پاي اسبي كه زير درختان انار مرد

اسبي

با صداي

زخمي

خلخالهاي من در تنش.

*

ساعت 14:51 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387

تور

ماهي

.

.

 

عروس.

و ماه كه بر اين تراژدي

گريه ميكند .

ساعت 13:2 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


شنبه دوم آذر 1387

 

پاييز خوشرنگي بود

پاييزي كه در شيشه هاي رنگارنگ مربا و ترشي

براي تو

لب پنجره چيدم

 

پاييز معطري بود

پاييزي كه با كتاب و كيف نو

براي دخترم خريدم

 

پاييز خودم اما ...

 *

 

با بوي توطئه مي وزيد

باد

گلها گمان كردند بهار است.

 

پلك گلدان كه پريد

پنجره را باد

كوبيده بود به هم

بادها

همه ي شيشه هاي بيدمشك را در

 گنجه به هم كوبيدند

شيشه ها

شكستند

و بوي بيد مشك

جهان را گرفت

و از همان ازل بود که بادها

 مجنون شدند و وزيدند

ليلي شدند و وزيدند

 *

ساعت 16:8 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


خالی

دوشنبه بیستم آبان 1387

 

تنها یک بار رخ داده بود زن

با چشم های قهوه ای روشن

که تهی از فال  بود

از خواب های کدام کرم ابریشم پریده بود

که پروانه ی صدایش

خواب تمام گل های جهان را

آشفته است امشب ؟

ساعت 19:9 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


پنجشنبه چهارم مهر 1387

 

عروس که نه

عروسک شد م

تا کوکم کند هر روز

و با هر اشاره ی انگشتش

 برایش آواز بخوانم

بخندم

 

آواز بخوانم

بخندم

آواز...

 

من اما

تن

ها

گریسسسسسسسسسسستم .

ساعت 14:42 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


پنجشنبه چهارم مهر 1387

 

عروس که نه

عروسک شد م

تا کوکم کند هر روز

و با هر اشاره ی انگشتش

 برایش آواز بخوانم

بخندم

 

آواز بخوانم

بخندم

آواز...

 

من اما

تن

ها

گریسسسسسسسسسسستم .

ساعت 14:42 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387

.

بیر آخشام اذانی تک توتقون
بیر آخشام اذانی تک سیخینتیلیام
میناره لرین
سینه سینده
بوغولان بیر آخشام اذانی دک
گوزلریمده کی سورمه
هارای
دوداقلاریمداکی سوسقونلوک هارای
دامارلاریمدا ماهنی لار دونوپ
اورگیمده کپنکلر
اوشور
بیر آخشام اذانی کیمی سیخینتیلی یام
و هر آخشام
یورقون ساچلاریمین اولکه سیندن
بیر دسته دلی آت
هارااای چکه چکه اوشماقدادیلار

ساعت 14:57 نويسنده رویا شاه حسین زاده |


پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387

با بی کران پاییز در پستو

درها را می بندم

پنجره ها را می بندم

و در این عصر بارانی

برایت چای دم میکنم

با طعم گلهایی که از بهار سالها پیش چیده بودیم

تو را به خدا

بیا

خوشبخت باشیم .

 

 

 

 

ساعت 14:11 نويسنده رویا شاه حسین زاده |